رايانامه بسم الله الرحمن الرحيم بايگانی
سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ وَ ما اَدریکَ ما...؟


 

 

تو را برای ابد ترک می‌کنم، ...
چه حُسن مطلع تلخی برای غم، ...

پُکی عمیق به سیگار می‌زنم اما
تو نیستی که ببینی چه می‌کشم، ...

برای آن که تو را از تو بیشتر می‌خواست
چه سرنوشت بدی رقم زدی، ...

مرا به حال خود واگذاشتند همه
همه، همه، همه اما، تو هم؟! تو هم؟! ...

 

 

«امیرپیمان رمضانی»

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸ راز


 

-         ارزش گل تو، عمریه که به پاش صرف کردی.

-         عمریه که پاش صرف کردم.

-         انسان‌ها این حقیقتو فراموش کردن، اما تو نباید فراموش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به اونی که اهلی کردی مسئولی. تو مسئول گلتی.

-         من مسئول گلمم.

 

 

(شازده کوچولو، آنتوان سنت اگزوپری، ترجمة احمد شاملو)

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ گذر زمان


 

وبلاگم سه ساله شد!

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ ...دانش به


 

دلم می­خواد بشینم یه مقالة مفصل بنویسم

زیر و بالای اون دانشکدة ادبیات دانشگاه علامه

از نگهبان دم درش تا رئیس طبقة دومش رو

بشورم بذارم کنار

تا دل خودم و احتمالا جماعتی از دانشجوها و فارغ­التحصیلانش

خنک بشه

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ متهم


 

مثل عقربة قطب­نما که همیشه رو به شمال می­ایسته،

انگشت محکومیت مردان هم همیشه به سوی زن­ها حرکت می­کنه.

همیشه.

 

هزار خورشید درخشان

خالد حسینی

ترجمة بیتا کاظمی

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸ توبه


 

رفتم سونای خشک

به یاد جهنم افتادم

خدایا توبه...

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ سختی


 

چه خوب گفته‌اند که دوست را در سختی باید شناخت...

 

 


«!گفتم آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو» «هیچ»




ما زنده به آنیم که آرام نگیریم                                موجیم                                 که آسودگی ما عدم ماست